تبلیغات
شهید سعید است و شهادت سعادت
 
سنگر ما


آی شهدا منم ببرید!!!

دلم گرفته شهیدان مرا مرا ببرید

مرا ز غربت این خاک تا خدا ببرید

مرا که خسته ترینم کسی نمی خواهد

کرم نموده دلم را مگر شما ببرید...

تدارکاتچی : مفقودالاثر
رزمندگان اهل قلم
تفحص

سرشماری رزمندگان
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شهید سعید است و شهادت سعادت
الّلهُمَّ ارزُقنی شَهادَتَ فِی سَبیلِک




سالگرد شهادت شهید محمد رضا حقیقی

زمانی که امام خمینی به نوکران پهلوی گفت «سربازان من هنوز در گهواره اند» محمد رضا کمتر از دو سال سن داشت. شب 21 بهمن 1364 ، یعنی در هفتمین سالگرد انقلاب اسلامی ، محمد رضا در منطقه عملیاتی «والفجر8»به شهادت رسید و فقط خدا می داند که چند روز بعد ، هنگام قرار گرفتن در قبر خویش ، این گونه لب به خنده باز کرد .


بسیجی شهید «محمد رضا حقیقی» بچه اهواز است .متولد 14 آذر 1344. زمانی که امام خمینی به نوکران پهلوی گفت «سربازان من هنوز در گهواره اند» محمد رضا کمتر از دو سال سن داشت. شب 21 بهمن 1364 ، یعنی در هفتمین سالگرد انقلاب اسلامی ، محمد رضا در منطقه عملیاتی «والفجر8»به شهادت رسید و فقط خدا می داند که چند روز بعد ، هنگام قرار گرفتن در قبر خویش ، این گونه لب به خنده باز کرد . جالب است بدانید که برادر او یعنی «محمود رضا حقیقی» (متولد 1346) هم در عملیات کربلای 4 به شهادت رسید ولی فرقش با برادر خود این بود که 14 سال بر سر سفره حضرت فاطمه زهرا (صلوات الله علیها) نشست و بقایای پیکرش پس از تفحص ، در کنار مزار برادرش در گلزار شهدای اهواز به خاک امانت داده شده تا در روزی دیگر ، به یمن ظهور حجت حق (عج) از خاک برآیند و از سازندگان جهانی عاری از ظلم و پلیدی باشند.



پدر شهید به نكته ی جالب دیگری هم اشاره می نماید و می گویید:

وقتی دفتر خاطرات و یادداشت های فرزند شهیدم را پس از شهادت مطالعه می كردم ، متوجه شدم در صفحات مختلف ، اشعاری را نوشته است . در بین این اشعار یك بیت از خواجه حافظ شیراز ی بود كه در مصرعی از ان امده است : وانگهم تا به لحد خرم و ازاد ببر " كه فرزندم ان را تغییر داده و نوشته است " وانگهم تا به لحد خرم و دلشاد ببر .
می گوید:
حجه الا اسلام المسلمین قرائتی در سفری به خوزستان در شهر اهواز با این خانواده ملاقات كرده و درمورد عظمت این حالات شهید گفته است :
(حاظر هستم تمامی ثواب جلسات تفسیر قران صدا و سیما را دراین سال ها از من بگیرند ، ولی در قبر به من چنین لبخندی عنایت كنند)




خاکریز : با شهدا، 
سربند: :


پنجشنبه 21 بهمن 1389 :: نگارنده : مفقودالاثر







خاکریز : تصاویر دفاع مقدس، 
سربند: :


چهارشنبه 31 شهریور 1389 :: نگارنده : مفقودالاثر



نگاهم تو را در نوردید، پر از شعر و آیینه بودی
نمی‌دانم، انگار در خواب، برایم غزل می‌سرودی
دوباره کبوتر، دوباره، نگاهی از آیینه لبریز
نگاهی پر از شعر دریا، که با آن دلم را ربودی
تو مثل دلم روستایی، تو لبخند پاک خدایی
تو جاری‌ترین نسل دریا، تو زیباترین شعر رودی
تو از جنس آیینه بودی، زلال و لطیف و صمیمی
شبی که دلت را شکستند، از آیینه‌ها پر گشودی
شهیدان تو را می‌شناسند، تو در آسمان‌ها امامی
تو بودی که شعر شهادت، به گوش شقایق سرودی





خاکریز : تصاویر دفاع مقدس، اشعار دفاع مقدس، 
سربند: :


دوشنبه 29 شهریور 1389 :: نگارنده : مفقودالاثر


اینجا خبری نیست جز اینکه داره یادمون میره مزار شهید باکری کجاست ؛ داره یادمون میره وصیت شهیدان خرازی و همت چی بود ؛ اسمهاتون اگه سر کوچه ها نبود و برای آدرس پستی نمیخواستیم شاید یادمون میرفت ؛ داره یادمون میره چرا بعضی ها میخواستند موقع عملیات نوشته سربندشون یا زهرا باشه؟
اینجا خبری نیست جز اینکه........................................ .....؟

اگه بخوام بنویسم حالا حالاها باید بنویسم ولی چه کنم که دیگه طاقت نوشتن این جور چیزارو ندارم /خیلی دلم میخواست نامه ای که مینویسم شاد و روحیه بخش باشه ؛ خیلی دلم میخواست بهتون بگم که امانتهایی که بهمون سپردین صحیح و سالمند ولی چه کنم که نه خیلی اهل دروغ گفتن هستم و نه میشه به شهدا دروغ گفت.

راستی اگه خواستی جواب نامه رو بدی باهاش چند ماسک هم بفرست اینجا هواش خیلی سمی و غبار آلوده.

ولی هنوز امیدواریم به اینکه : گرچه رفتند ولی قافله راهش برجاست
ولی هنوز امیدواریم به اینکه : نیست جز در گرو رفتن ما ماندن ما .





خاکریز : دلنوشته، 
سربند: :


چهارشنبه 30 تیر 1389 :: نگارنده : مفقودالاثر

جاده مانده است و من و این سر باقیمانده  
رمقی نیست در این پیکر باقیمانده
 
نخلها بی سر و شط از گل و باران خالی 
هیچکس نیست در این سنگر باقیمانده
 
گر چه دست و دل و چشمم همه آوار شده
باز شرمنده ام از این سر باقیمانده
 
روز و شب گرم عزاداری شب بوهاییم
من و این باغچه پرپر باقیمانده
 
پیشکش باد به یکرنگیت ای مرد ترین
آخرین بیت در این دفتر باقیمانده
  
تا ابد مردترین باش و علمدار بمان
با تو ام ای یل نام آور باقیمانده

 

آنها که رفتند کاری حسینی کردند...
آنها که ماندند باید کاری زینبی کنند...
وگرنه...

یزیدی اند.






خاکریز : اشعار دفاع مقدس، 
سربند: :


شنبه 26 تیر 1389 :: نگارنده : مفقودالاثر
http://abbasimehr.ir/blog/wp-content/uploads/2009/05/zahra_entegham_abbasimehr_dot_ir.jpg

هوالرئوف

هرگز به من نگو که شما ساده اید و با این سخنان روحانی شما را می فریبند و به مهلکه می افکنند. این همه خلوص را فطرت بیدار انسانی نمی تواند در نظر نگیرد. کسانی که در اینجا هستند به کدام امید از راحتی شب و روز خود در تهران صرف نظر کرده اند و به اینجا آمده اند؟ شبهای سرد اینجا را تحمّل می کنند و روزهای گرم یا لااقل پر گرد و خاک که اینها تنها قسمت های طبیعی اینجاست! رزمهای فراوان که البته در اینجا کم است امّا در گردان های دیگر غوغا می کنند. همه این بچه ها این چیزها را می دانند پس چه چیز آنها را به اینجا می کشاند؟!

شبهای عملیات در وهله اول وحشتناک است پس چه چیز آنها را اینجا می کشاند؟ به قول یکی از بچه ها حمله ها هم دیگر جاذبه خود را از دست داده است. بله اگر تحقیق کنیم هیچ جاذبه مادّی در حمله و جبهه و جنگ نمی بینیم؛ ولی آنچه که این موجود وحشی را تا این حد مقبولیت می بخشد جاذبه مادّی نیست. اگر می بینیم روز به روز بر آمار اعزام ها افزوده می شود نه به خاطر تیر و تفنگ است بلکه علّت اصلی آن است که بعد از چند سال که از جنگ می گذرد، این جماعت جنگ را با فطرت خویش سازگار یافته اند؛ این اصل مطلب است و همه آن.

من می روم امّا اگر زنده برنگشتم، به یاد محسن فاطمه گریه کن و اگر سلاح دشمن قلبم را پاره پاره کرد، به یاد حسنش گریه کن و اگر تیر بر تارک سرم خورد و آن را دو نیم کرد، به یاد شوی فاطمه گریه کن و اگر بدنم را پاره و لهیده یافتی، به یاد حسینش گریه کن ولی اگر جسمم را دیگر هرگز نیافتی، به یاد فاطمه گریه کن که من نیز به یاد او بارها گریه کردم و همیشه گریه خواهم کرد؛ چون از او مظلوم تر سراغ ندارم.

اینک من می روم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم.

شهید منصور کاظمی

رشته : مکانیک- دانشكده فنی

تاریخ شهادت : 13/12/65

محل شهادت : شلمچه




خاکریز : وصیتنامه شهدا، 
سربند: :


چهارشنبه 23 تیر 1389 :: نگارنده : مفقودالاثر


آیا می دانید : بزرگترین گور دسته جمعی كشف شده مربوط به شهدای طلاییه بوده و تعداد پیكرهای مطهر 140 شهید یكجا كشف شده است.

آیا می دانید : تعداد شهدای كشف شده در عملیات تفحص بیش از 48000 شهید می باشند.

آیا می دانید : بعد از گذشت چندین سال از دفاع مقدس در برخی مناطق كه پیكر شهدا كشف می شود زمین هنوز آلوده به مواد شیمیایی است.

آیا می دانید : بزرگترین تشیع جنازه انجام شده شهدا در سال 1373 با تعداد 3120 شهید بوده است.

آیا می دانید :

در طول انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلـــــی تعداد 4770 زن به شهادت رسیده اند كه 2253 نفر مجرد و 2417 نفر متاهل بوده انــد و از این تعداد ، 4363 نفر از آنهــا در جنگ تحمیلی به شهادت رسیده اند

آیا می دانید : طی 48 مرحله تبادل بین ایران و عراق پیكر های مطهر 4829 شهید دفاع مقدس با اجساد 6902 نفر از سربازان عراقی مبادله شده است.

آیا می دانید : واحد بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سال 1362 ضمن فراخوانی نیروهای بسیجی سراسر كشور به مراكز بسیج ، طرح لبیك یا امام خمینی را برای حفظ و انسجام و آمادگی نیروهای بسیجی به اجرا گذاشت. و نیروهای بسیجی براساس توانمندی و تخصص و تجربه سازماندهی شدند تا در هنگام اعزام بر اساس كد تعیین شده در سازماندهی بكارگیری شوند.

آیا می دانید : ایران بزرگترین كشور ساحل خلیج فارس است كه طولانی ترین ساحل خلیج فارس را نیز در اختیار دارد. و طول ساحل ایران از دریای عمان تا شمال خلیج فارس حدود 805 كیلومتر است

آیا می دانید : ستون پنجم دشمن در طول جنگ تحمیلی به مزدوران خود فروخته و احزاب و گروهكهای چپ و راست التقاطی و انحرافی داخلی كه به عنوان نیروهای نفوذی دشمن عمل می كردند و در تخریب روحیه مردم و رزمند گان اسلام نقش داشتند اطلاق می شد.این گروهكها علاوه بر جمع آوری اطلاعات و اخبار به نفع دشمن مبادرت به اقدامات نظامی هم می كردند.

آیا می دانید : پلاك قطعه آلومینیومی است كه به صورت گردنبند برای شناسایی رزمندگان استفاده می شد. بر روی این قطعه فلز نسوز كدهایی كه مشخص كننده رزمنده و یگان محل خدمت او بود حك شده بود و همه رزمندگان در بدو ورود به منطقه عملیاتی موظف به دریافت و استفاده از آن می شدند.بسیاری از پیكرهای مطهر شهدا و استخوانهای باقی مانده در مناطق عملیاتی بعد از گذشت سالها توسط همین پلاك شناسایی و تحویل خانواده می شوند

آیا می دانید : بلد الصواریخ یا شهر موشك ها عنوانی بود كه عراقی ها در طول جنگ تحمیلی به شهر مقاوم دزفول داده بودند این شهر در سال 1365 از طرف دولت جمهوری اسلامی بعنوان شهر نمونه انتخاب گردید. شهرستان دزفول در طول جنگ 176 بار توسط موشك های 9 متری و 3 متری اسكاد B شوروی 2500 بار توسط توپخانه و 300 بار هدف حملات هوایی دشمن قرار گرفت.در طول 2700 روز مقاومت 2900 شهید تقدیم انقلاب اسلامی نموده است.و حدود 19000 واحد مسكونی و تجاری و آموزشی و صنعتی تخریب شده اند

آیا می دانید :

شهر سردشت یكی از شهرهای استان آذربایجان غربی است كه در تاریخ 7تیـــرماه ۱۳۶۶توسط رژیم بعـث بمباران شیمیایی شد . در این روز چند فروند هواپیمـای عراقی شهر سردشت را با چهار راكت و حومه آنرا با سهراكت شیمیایی بمباران كرده و بیش از 113 نفر از مردم بیگناه شهر را به شهادت رساندند.

آیا می دانید : شهیدان73 درصد از اوقات بی كاری خود را در مساجد گذرانده اند.

آیا می دانید : شهیدان 27 درصد وقت بیكاری خود را صرف مطالعه می كرده اند.

آیا می دانید : از تعداد كل شهدا 83 درصد اسما الهی یا اسامی مبارك ائمه اطهار را داشته اند.

آیا می دانید : بیشترین تعداد شهید در رنج سنی 16 تا 20 ساله بوده است.44/0 شهدا در این سن و سال بوده اند.

و آیا میدانید این آیا میدانید ادامه دارد؟

همیشه به یاد شهدا باشیم





خاکریز : مقاله دفاع مقدس، 
سربند: :


شنبه 12 تیر 1389 :: نگارنده : مفقودالاثر
نماز


شب عملیات رمضان من آرپی ‌جی ‌زن بودم و دو كمک آرپی ‌جی ‌زن داشتم، یک سرباز و یک بسیجی، در دل شب سیاهی‌ ها را می‌شكافتیم و به سمت محل از پیش تعیین شده به پیش می‌رفتیم. در آن میان برادر بسیجی آهسته در گوشم گفت: حاج‌آقا، هیچ می‌دونستی این دوستمون اصلاً نماز نمی‌خونه؟ با لحن ملایمی از آن برادر سرباز پرسیدم: این درسته كه شما نماز نمی‌خوانی؟ گفت: بله. گفتم: چرا؟ گفت: من اصلاً بلد نیستم نماز بخوانم گفتم: اگر در این عملیات شهید بشوی در پیشگاه خدا چه جوابی درباره نماز خواهی داشت؟ گفت: بله، این حرف درستی است. گفتم: الان كه دیگه وقتی برای این كارها نداریم، تو الان توبه كن و تصمیم بگیر كه بعد از این عملیات حتماً نمازخواندن را یاد بگیری و این واجب الهی را انجام بدهی، و نمازهای نخوانده‌ات را هم قضا كنی. گفت: حتماً بعد از عملیات این كار را خواهم كرد

بعد از رد و بدل شدن این‌ صحبت‌ها درگیری شروع شد و باران تیر و تركش از هر سو ‌بارید و ما به سمت نقطه از پیش تعیین شده همچنان درحال حركت بودیم. دیدم آن برادر سرباز از ما عقب مانده است، كمک دیگرم را فرستادم ببیند چه اتفاقی افتاده است. برگشت و گفت: می‌گه چیزیم نیست، حالم خوبه، شما برید من خودم را به شما می‌رسونم. كمی كه جلوتر رفتیم دیدیم خبری نشد. وقتی دوباره از او خبر گرفتم متوجه شدم كه تركش خمپاره به سرش اصابت كرده بود، چند قدم راه آمده و بعد به شهادت رسیده است. فاصله میان توبه و تحول او تا پذیرفته ‌شدن و شهادتش چندگام صدق بیشتر نبود.






خاکریز : خاطرات، 
سربند: :


سه شنبه 18 خرداد 1389 :: نگارنده : مفقودالاثر


سبکبالان سبک پرواز کردند
بـه عشق کربلا پر باز کردند
بـه اوج قـلـه عشــق آرمیـدنـد
شهادت را چوجام می چشیدند
دلم تنگ است ازجاماندن خود
از این درعمق دریاماندن خود
دلم پر می کشد سـوی رفـیقـان
کجایید ای شهیدان ای شهیدان
زمان عاشقی ای داد من رفت
قنوت سجده هاای دادمن رفت
نشـان عـاشـقـی دیگـر نــدارم
پــرم بشکسته دیگر پـر ندارم
خـداونـدا چـرا بـالـم شـکـستـه
به رویم درب آن میخانه بسته
کنون چشمی به می ازدوردارم
امـیــد بـــاده ای از نــور دارم
بــده ساقی نکن تــو نــاامـــیدم
دوبــاره تشنــه جـام شـهـــیـدم
بنــوشــان بــاده نــاب بسیـجی
بده برمن تب و تاب بسیـجی
مرا سیراب کن از باده واشک
که من گم کرده ام سجاده واشک

« یوسف تیموری »






خاکریز : اشعار دفاع مقدس، 
سربند: :


یکشنبه 9 خرداد 1389 :: نگارنده : مفقودالاثر



مسجد جامع خرمشهر، قلب شهر بود كه می‌تپید و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود. مسجد جامع خرمشهر، مادری بود كه فرزندان خویش را زیر بال و پر گرفته بود و در بی‌پناهی پناه داده بود و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود و آنگاه نیز كه خرمشهر به اشغال متجاوزان در‌آمد و مدافعان ناگزیر شدند كه به آن سوی شط خرمشهر كوچ كنند باز هم مسجد جامع، مظهر همه آن آرزوهایی بود كه جز در پازپس‌گیری شهر برآورده نمی‌شد. مسجد جامع، همه خرمشهر بود.

خرمشهر از همان آغاز، خونین‌شهر شده بود. خرمشهر خونین ‌شهر شده بود تا طلعت حقیقت از افق غربت و مظلومیت رزم‌آوران و بسیجیان غرقه در خون ظاهر شود. و مگر آن طلعت را جز از منظر این آفاق می‌توان نگریست؟ آنان در غربت جنگیدند و با مظلومیت به شهادت رسیدند و پیكرهاشان زیر شنی تانكهای شیطان تكه تكه شد و به آب و باد و خاك و آتش پیوست. اما راز خون آشكار شد. راز خون را جز شهدا درنمی‌یابند. گردش خون در رگهای زندگی شیرین است اما ریختن آن در پای محبوب، شیرین‌تر است؛ و نگو شیرین‌تر، بگو بسیار بسیار شیرین‌تر است.

راز خون در آنجاست كه همه حیات به خون وابسته است. اگر خون یعنی همه حیات و از ترك این وابستگی دشوارتر هیچ نیست پس، بیشترین از آن كسی است كه دست به دشوارترین عمل بزند. راز خون در آنجاست كه محبوب خود را به كسی می‌بخشد كه این راز را دریابد. آن كس كه لذت این سوختن را چشید در این ماندن و بودن جز ملالت و افسردگی هیچ نمی‌یابد.

آنان را كه از مرگ می‌ترسند از كربلا می‌رانند. مردان مرد، جنگاوران عرصه جهادند كه راه حقیقت وجود انسان را از میان هاویه آتش جسته‌اند. آنان ترس را مغلوب كرده‌اند تا فتوت آشكار شود و راه فنا را به آنان بیاموزد.

آنان را كه از مرگ می‌ترسند از كربلا می‌رانند. وقتی كه كار آن همه دشوار شد كه ماندن در خرمشهر معنای شهادت گرفت، هنگام آن بود كه شبی عاشورایی برپا شود و كربلائیان پای در آزمونی دشوار بگذارند

كربلا مستقر عشاق است و شهید سید محمد علی جهان‌آرا چنین كرد تا جز شایستگان كسی در آن استقرار نیابد. شایستگان، آنانند كه قلبشان را عشق تا آنجا آكنده است كه ترس از مرگ، جایی برای ماندن ندارد. شایستگان جاودانند؛ حكمرانان جزایر سرسبز اقیانوس بی‌انتهای نور نور كه پرتوی از آن همه كهكشانهای آسمان دوم را روشنی بخشیده است.





خاکریز : مقاله دفاع مقدس، 
سربند: :


یکشنبه 2 خرداد 1389 :: نگارنده : مفقودالاثر

سرآغاز:

نام خداوند متعال و به اسم شهید

چرا شهید سعید؟

به خاطر کلام امام (ره) که فرمودند: شهید سعید است وشهادت سعادت

ما که اون زمونا سن امون یاریگر جنگ وجبهه نبود

اما گفتیم با این کار بشیم راوی شهیدان

پس به نام شهید و در ایام فاطمیه با رمز (یا زهرا سلام الله علیها)





خاکریز :
سربند: :


شنبه 25 اردیبهشت 1389 :: نگارنده : شهید گمنام